زندگی نامه شهید حسن انفرادی
زندگی نامه شهید حسن انفرادی

حسن انفرادی حسن آبادی سال 1365 در عملیات کربلای5 بر اثر بمباران هواپیماهای عراقی و اصابت ترکش به سر به شهادت رسید.

حسن انفرادى حسن ‏آبادى فرزند امير، در تاريخ نهم مهرماه ۱۳۳۹ در روستاى شترپا از توابع شهرستان چناران به دنيا آمد.

دوران كودكى را در روستا سپرى كرد و در پنج سالگى از نعمت مادر محروم شد. دوران راهنمايى را در مدرسه راهنمايى كارخانه قند چناران گذراند اما به علت فراهم نبودن امكانات مالى پدر قادر به ادامه تحصيل نبود. بنابراين براى شاگردى به خياطخانه‏اى در تهران رفت و بعد از يك سال از آنجا به چناران بازگشت.

حسن اوقات فراغت خود را در مسجد مى ‏گذراند. به نماز اول وقت بسيار اهميت مى ‏داد و هر زمان نماز مى ‏خواند متحول مى ‏شد.

علاقه و حساس بودن ايشان را به نماز مى ‏توان در خاطره ‏اى كه نقل مى‏ شود جستجو كرد: «زمانى كه وى حدود هجده – نوزده سال داشت، در تهران خياطى مى ‏كرد. يكى از آشنايان ايشان كه در تهران بود، تعريف مى كرد كه من هر روز صبح وقتى به مسجد مى‏ رفتم، می ديدم يك پسر جوان قبل از همه صبح زود در مسجد حضور دارد. روزى با خود گفتم: اين پسر اهل كجاست؟ بنابراين به نزدش رفتم و اسمش را پرسيدم: گفت: حسن انفرادى. زمانى كه پيش پدرش برگشتم، واقعاً از صميم قلب داشتن چنين فرزندى را به وى تبريك گفتم. البته واقعاً جاى تعجب بود در آن زمان كه كمتر جوانى به نماز و مسجد اهميت می داد، او علاقه فراوانى به نماز و حضور در مسجد داشت. مطالعات وى بيشتر كتابهاى مذهبى – عقيدتى بود. فعاليت سياسى او به صورت جدى در سال ۱۳۵۶ همراه با اوج تظاهرات عليه رژيم آغاز شد و در سال ۱۳۵۸ كه پايگاه شهيد صدوقى مسجد امام محمد تقى(ع) تأسيس شد، در بخشى از كميته – كه مسئوليت آن با حجة الإسلام شمس بود – به صورت فعال عضو بود و همراه با دوستان در اين پايگاه گروهى را درست كرده بود كه براى مبارزه با منافقين گشت می دادند.

حسن در سال ۱۳۵۵ با خانم طيبه نجاتيان يزدى‏ نژاد ازدواج كرد. همسرش مى‏ گويد: «چون وى جوان پاك و با ايمانى بود، جواب مثبت دادم.»

شغل اصلى وى خياطى بود كه بعد از انقلاب تشخيص داد مى‏ تواند در لباس مقدس پاسدارى انجام وظيفه كند. بنابراين به سپاه روى آورد و چند سالى در كردستان با منافقين و گروه كوموله و حزب دموكرات مبارزه كرد.

حسن انفرادى در حمله فتح ‏المبين حضور داشت و در عملياتهاى كربلاى ۵، خيبر و فاو – كه در اين عملياتها سمت فرمانده گردان را داشت شركت كرد و در عملياتهاى فتح ‏المبين و خيبر مجروح شد.

انگيزه وى از رفتن به جبهه در درجه اول پيروزى و خشنودى دل امام(ره) و در درجه دوم علاقه بسيار به شهادت بود.

در پشت جبهه به آموزش سربازان در چناران و مشهد مشغول بود.

حسن انفرادى دومين شهيد خانواده است. برادر كوچك‏ تر وى -حسين در سال ۱۳۶۱ به شهادت رسيده بود.

حسن قبل از شهادت چندين بار در عملياتهاى متفاوت مجروح شد كه هربار بعد از مداواى سطحى دوباره به جبهه بازگشت.

حسن انفرادى سرانجام در سال ۱۳۶۵ در عمليات كربلاى ۵ – زمانى كه به سمت فرمانده گردان يدالله از لشكر ۵ نصر منصوب شده بود – بر اثر بمباران هواپيماهاى عراقى و اصابت تركش به سر به شهادت رسيد.

اين شهيد بزرگوار را در شهرستان چناران دفن كردند.

از وى پنج فرزند به نامهاى انسيه (متولد ۱۳۵۸)، حسين (متولد ۱۳۶۱)، حمزه (متولد ۱۳۶۲)، زهرا(متولد ۱۳۶۴)، و فاطمه (متولد ۱۳۶۵) به يادگار مانده است.